
به گزارش سرویس بین الملل
خبرگزاری صدا و سیما ، پایگاه اینترنتی نشنال اینترست در گزارشی به اقدامات دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا پرداخت و نوشت واشنگتن باید در ائتلافهای کنونی خود به صورتی جدی تجدید نظر کند.
در این گزارش به قلم داگ بنداو با عنوان "ائتلافهای سؤال برانگیز آمریکا، چرا آمریکا باید روابط بین المللی را بازنگری کند؟ ", آمده است: بیشتر ائتلافهای کنونی آمریکا مضر هستند و شامل تعهداتی گران قیمت میشوند که ارتباط چندانی با امنیت آمریکا ندارند.
تحولات مرتبط با شرایط مدرن همچنان با پیش گوییهای سخنان بنیانگذاران آمریکا منطبق است، به ویژه هشدار جورج واشنگتن علیه "ائتلافهای پیچیده. ".
اما برعکس، سیاست گذاران آمریکایی در حال حاضر با ائتلافهای نظامی همانند دوستان خود در فیس بوک رفتار میکنند و سبب تقویت آنها میشوند. با این حال، بسیاری از ائتلافهای کنونی واشنگتن مضر و شامل تعهداتی گران هستند که ارتباط کمی با امنیت آمریکا دارند. شماری از این تحولات به شدت خطرناک هستند و حتی خطر درگیری با قدرتهای مسلح به سلاح هستهای وجود دارد. یک آغاز خوب در ارتباط با سیاست خارجی "اول آمریکا" این خواهد بود که هم پیمانان به دوستان تبدیل شوند و در زمانی با یکدیگر همکاری کنند که به نفع هر دو کشور است و دیگر با دولتهای خارجی به عنوان کشورهایی که از نظر دفاعی وابسته هستند، رفتار نکنند.
در ابتدا آمریکا از انزوای جغرافیایی نسبی خود برای جلوگیری از ایجاد "ائتلافهای پیچیده" استفاده میکرد. کشورهای مستعمره برای شکست دادن انگلیس به کمکهای فرانسه متکی بودند، اما این موضوع منعکس کننده ضروریات جنگ است. پاریس به طور خاص به تقویت جمهوری دموکراتیک جدید در زمان آغاز مذاکرات صلح علاقهای نداشت؛ و ارزش ارتباط فرانسه با آمریکا به عنوان یک ائتلاف دائمی رو به افول نهاد، زمانی که پاریس توسط انقلابیون وحشی تصرف شد و روابط دو کشور زمانی به مرحله انفجار رسید که ناپلئون بناپارت کنترل اوضاع را در دست گرفت و در یک "شبه جنگ" علیه کشتیهای آمریکایی حضور یافت.
این اتفاق یک قرن قبل از آن رخ داد که واشنگتن به یک ائتلاف دیگر بپیوندد؛ و در جنگ جهانی اول، آمریکا از نظر فنی با یک قدرت "متحد" جنگید به جای آن که با یک قدرت هم پیمان بجنگد. وودرو ویلسون که تمایل به ایجاد مجدد نظم در جهان داشت، تصور کرد یک شبه استقلال سبب خواهد شد او بتواند به عنوان نماینده بشریت مطرح شود.
آمریکا در جنگ بین قدرتهای امپریالیستی رقیب، چیز قابل توجهی برای از دست دادن نداشت. واشنگتن باید اجازه میداد شرکت کنندگان در این جنگ مشکلات خود را حل کنند.
تحت چنین شرایطی، یک اروپای دو دسته و خسته میتوانست سبب پایان بخشیدن زودهنگام به جنگ و سبب حفظ رژیمهای سلطنتی و جلوگیری از نازیسم، فاشیسم و کمونیسم شود. در عوض، مداخله آمریکا سبب شد صلح احتمالی به یک پیروزی یک طرفه تبدیل شود. بیانیه ۱۴ بندی ویلسون محو شد، زیرا شرکت کنندگان در کنفرانس ورسای بر سر غارت سرزمینی با یکدیگر جنگیدند. نتیجه آن نشست متأسفانه سبب کاشته شدن بذر برای درگیری بعدی شد. مارشال فردیناند از فرانسه اعلام کرد این صلح نیست. این یک آتش بس برای ۲۰ سال است.
بحثها در این باره که آمریکا باید همچنان در اروپا -همانند جنگ جهانی دوم با چندین پایگاه نظامی- دخیل باقی بماند، بی معنی بود. در حالی که آلمان خلع سلاح شده بود، اروپاییهای پیروز ابزارهای لازم را برای اجرای مفاد توافق نامه ورسای در اختیار داشتند. اما آنها فاقد عزم لازم بودند، چیزی که آمریکا نمیتوانست سبب ایجاد آن شود. در حالی که فرانسویها و بلژیکیها خواهان سهم خود بودند، انگلیس بر این باور بود که مصالحه سبب ایجاد یک واکنش بهتر در مقابل سرکوب میشود.
واشنگتن در جنگ جهانی دوم، با دو قدرت نظامی یعنی امپراطوری انگلیس و شوروی همکاری کرد. همچنین با فرانسه به عنوان یک هم پیمان برخورد شد.
با از بین رفتن ائتلافهای زمان جنگ و ظهور جنگ سرد، واشنگتن ایجاد ائتلاف را به یک کار تمام وقت برای وزارت امور خارجه آمریکا تبدیل کرد. حفاظت از اروپای غربی و ممانعت از استیلای یک قدرت خصم بر اوراسیا با ایجاد سازمان پیمان آتلانتیک شمالی انجام شد. برخی توافق نامههای کمتر ضروری دیگر همانند CENTO, METO, SEATO ایجاد شدند. تضمینهای دو جانبه به کره جنوبی و ژاپن گسترش یافتند و شامل جلوگیری از جذب یا استیلای آن چیزی شدند که کشورهای مهم تلقی میشدند.
با این حال، حتی توجیه نظری این توافق نامههای بسیار با پایان جنگ سرد همراه شد. در دهه ۱۹۹۰, ژاپن دارای دومین اقتصاد بزرگ جهان شد و این موضوع به شدت در نظام داخلی آن ریشه داشت. اما توکیو هزینههای نظامی را کاهش داد و این در حالی است که سبب محدود شدن استفاده از ارتش خود شد. درخواست واشنگتن برای کمکهای بیشتر به همراه انگیزههای قدرتمند ائتلاف تأثیر کمی علیه ژاپن داشت.
اوضاع برای اروپا به مراتب بدتر بود. فروپاشی شوروی و انحلال پیمان ورشو سبب از بین رفتن مفهوم ائتلاف شد. ائتلاف به جای این که به این موضوع واکنش نشان دهد، وظایفی غیر ضروری همانند مبارزه با مواد مخدر و پیشبرد مراودات بین دانشجویان را مطرح کرد. در سال ۱۹۸۹ واشنگتن به جای اروپا در منطقه بالکان مداخله کرد.
از آن زمان به بعد، آمریکا پای اروپاییها را به یک جنگ ۱۷ ساله بی معنی کشاند. در عوض، اروپاییها هم پای آمریکا را به یک درگیری احمقانه و غیر سازنده در لیبی کشاندند؛ و در حالی که اتحادیه اروپا بر روسیه برتری دارد -تولید ناخالص داخلی اش ۱۰ برابر روسیه است و جمعیتش سه برابر جمعیت روسیه است- انتظار میرود واشنگتن از کرانه شرقی ائتلاف حفاظت کند. برخی سیاست گذاران در آمریکا و اروپا ناتو را به گرجستان و اوکراین گسترش و آمریکاییها را در خط مقدم مبارزه با روسیه هستهای قرار خواهند داد. در همین حال، کشورهای اروپایی به ویژه آلمان انگیزه کمی برای افزایش جدی هزینههای دفاعی خود دارند.
خطرناکتر از همه آن که، میتواند ائتلاف آمریکا با کره جنوبی باشد. این توافق نامه در سال ۱۹۵۳ ضروری بود، اما در حال حاضر بی معناست، زیرا تولید ناخالص داخلی کره جنوبی چهار برابر همسایه شمالی است و جمعیتش نیز دو برابر جمعیت کره شمالی است. سئول همواره توانایی دفاع از خود را داشته است دست کم از منظر یک حمله متعارف.
دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا احتمال دست یابی به یک راه حل دیپلماتیک را ایجاد کرد، اما او باید این موضوع را به رسمیت بشناسد که درخواست او برای خلع سلاح هستهای دائمی کیم جونگ اون آغاز خوبی نیست. او باید توافق نامههایی جدی و فوری را پیشنهاد دهد که سبب امنتر شدن شبه جزیره کره و در عین حال پیشبرد روند خلع سلاح هستهای شود. اما مشکل واقعی تسلیحات هستهای کره شمالی نیست بلکه تعهدات دفاعی آمریکاست.
پیونگ یانگ علاقهای به آمریکا فراتر از تهدید واشنگتن برای آغاز جنگ علیه مردم کره شمالی ندارد. کره شمالی هرگز تهدید به از بین بردن چین، روسیه، اروپا، آفریقا و آمریکای جنوبی نکرده است. آمریکا زمانی تبدیل به یک هدف شد که وعده داد از کره جنوبی دفاع خواهد کرد و سربازانی را در آنجا و دیگر مکانها در شمال شرقی آسیا مستقر و تهدید به حمله به کره شمالی و تغیر رژیم این کشور کرد. کره شمالی خواهان ایجاد بازدارندگی است.
اگر کره شمالی در نهایت توانایی هدف قرار دادن دقیق آمریکا را با تسلیحات هستهای به دست آورد، در آن صورت، واشنگتن باید در این باره تصمیم گیری کند که آیا تمایل به به خطر انداختن شهرهای آمریکا را برای دفاع از کره جنوبی دارد یا خیر. پاسخ این سؤال منفی خواهد بود. روابط آمریکا با کره جنوبی خوب است، اما ارزش استفاده از تسلیحات کشتار جمعی را علیه خاک آمریکا ندارد. در عوض، واشنگتن تعهدات خطرناک بیشتری بر عهده نخواهد گرفت.
ایجاد یک ناتو در خاور میانه -که دولت ترامپ پیشنهاد آن را ارائه داده است- سریعا به یک توافق رو به افول همانند CENTO/METO تبدیل خواهد شد. ائتلاف راهبردی خاور میانه از نظر تئوری سبب تشدید تعهدات نظامی آمریکا به منطقهای خواهد شد که دیگر از نظر راهبردی اهمیتی ندارد. مصر، ترکیه، امارات عربی متحده و عربستان سعودی همگی مملو از تسلیحات آمریکایی هستند و میتوانند از خودشان در مقابل هر دشمن احتمالی دفاع کنند. علاوه بر این، هیچ یک از این هم پیمانان احتمالی در ارزشهای اساسی آمریکا اشتراک نظر ندارند. پادشاهی عربستان سعودی یک نظام استبدادی است و این در حالی است که مصر و بحرین رژیمهای سرکوبگری هستند. تنها کویت است که میتواند ادعا کند رویکرد لیبرال دارد.
برخی از هم پیمانان آمریکا به دلایل دیگری دردسرساز هستند. روابط قومی که با حمایت آمریکا از گسترش ناتو به سوی شرق اروپا و حمایت از یونان و ترکیه و حمایت از اسرائیل در هم آمیخته شده است، در نهایت سبب تضعیف توانایی دولت آمریکا برای اقدام در راستای منافع آمریکا میشود. جورج واشنگتن در ارتباط با فتنه قربانی شدن منافع آمریکا هشدار داد.
سیاست خارجی بر اساس شرایط باید تغییر کند. ائتلافهایی که در سالهای ۱۹۴۹ و ۱۹۵۳ ایجاد شدند دیگر در سال ۲۰۱۹ معنایی ندارند. معاهدههایی که توسط شوروی تحت استیلای استالین و چین تحت استیلای مائو زدونگ حاصل شدند با شرایط کنونی جهان تطبیق ندارند. دوستیهایی که به دلایل اجتماعی یا سیاسی شکل گرفته اند ارائه کننده مزایای امنیتی زیادی نیستند.
از این رو، واشنگتن باید در ائتلافهای کنونی خود به صورتی جدی تجدید نظر کند. در بیشتر موارد، بهتر است آمریکا روابط دوستانه اش را در اولویت قرار دهد به ویژه اگر آنها ریشه در روابط قدرتمند اقتصادی و اجتماعی داشته باشند. به منظور همکاری با کشورهای دوست برای پیشبرد منافع مشترک و از بین بردن تهدیدهای مشترک باید طرحهایی ارائه شود.
ائتلافها باید یک ابزار برای رسیدن به یک هدف باشند. چندین ائتلاف در زمان جنگ سرد معنادار بودند، اما بسیاری از آنها با شرایط کنونی سازگار نیستند. اگر ترامپ میخواهد به جنگهای بی پایان آمریکا طی سالهای پیش رو پایان دهد، او باید روند لغو ائتلافهای نظامی را آغاز کند همانند کاری که او به محض رسیدن به قدرت در ارتباط با توافق نامههای تجاری کرد.